السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

20

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

مقدّرات الهى بود و امّا زمانى كه به زمين هبوط كرد خدا او را حجّت و خليفهء معصوم خود قرار داد ، همچنان كه فرمود : ( همانا خدا آدم و نوح و آل ابراهيم و آل عمران را بر همه عالميان برگزيد [ 1 ] ) . و امّا گفتار خداوند در بارهء يونس ( ع ) تأويلش اين است كه او پنداشت كه اگر گفتار خدا را نشنود خدا بر او سخت نمىگيرد ، همچنان كه در جاى ديگر مىفرمايد ( تا زمانى كه خدا او را مبتلا به آزمايش نمود و روزى او را سخت گرفت [ 2 ] ) و اگر حقيقتا مىپنداشت كه خدا بر او قادر نيست كافر شده بود . و امّا گفتار خداوند در بارهء يوسف به اين معناست كه زليخا عزم معصيت نمود و يوسف عزم به قتل او كرد ، به جهت بزرگى گناهى كه او مىخواست يوسف را به آن مجبور كند ، امّا خداى متعال قتل آن زن و ارتكاب فاحشه را از يوسف دور كرد ، همچنان كه در جاى ديگر فرمود : ( اين چنين ما سوء و فحشاء را از او دور كرديم [ 3 ] ) يعنى خداوند او را از زنا بر كنار داشت . و امّا داود ، قبل از اين شما در بارهء او چه مىگفتيد ؟ پس على بن جهم گفت : مىگويند ، داود در محراب نماز مىخواند ، ابليس به صورت پرنده‌اى زيبا بر او ظاهر شد ، پس او نمازش را قطع كرد و برخاست تا پرنده را بگيرد ، پس پرنده از خانه خارج شد و به بام پريد ، داود در طلب او از خانه بيرون رفته و به بام صعود كرد ، آنگاه پرنده در خانهء اورياء پسر حنان به زمين نشست پس داود بدنبال پرنده به آنجا رفت ، در اين زمان همسر اورياء در حال غسل و حمام كردن بود ، در آن هنگام داود دلباخته او شد و چون داود اورياء را براى جنگ اعزام كرده بود ، به مصاحب خود نامه نوشت كه او ريا را پيشاپيش لشكر بفرستد ، پس او مقدّم شد و دشمن را شكست داد و بر مشركان غلبه يافت و اين امر بر داود دشوار آمد ، پس براى بار دوّم نوشت كه او را پيشاپيش صندوق و تابوت قرار دهند ، آنگاه اورياء رحمت اللَّه عليه به قتل رسيد و سپس داود همسر او را به عقد خود در آورد . ابا صلت گفت : در اين هنگام امام رضا ( ع ) با دست خود بر پيشانى مبارك زد و

--> [ 1 ] سوره آل عمران ، آيه 33 . [ 2 ] سوره فجر ، آيه 16 . [ 3 ] سوره يوسف ، آيه 24 .